تبليغاتX
نوشته هاي بي سرنوشت

نوشته هاي بي سرنوشت

نگاهی خودمانی به جامعه و آدمها

رضا حقیقت نژاد در وبلاگ خود در نگاهی کوتاه به چند رویداد تلخ روزمره به این نتیجه می رسد که : " این چهار تیکه، بخش های از چهل تیکه ای است که مادر بزرگ قصه برای ایران من، ایران تو و ایران خودش دوخته است. روایت های ناتمامی که روایت از تمامیت ناکامی، افسردگی، پریشانی، ریا، بی برنامگی و تضاد در روان جمعی ما دارد. " دیدگاهی قابل تامل است و البته سوالی مهم . آیا روان جمعی جامعه هم می تواند چونان روان آحاد مردمان جامعه گرفتار بیماری یا دستخوش ناپسندیدگی هایی چون ریا و پریشانی گردد ؟ یک دیدگاه آن است که چون مردمان جامعه بیمار گردند جامعه به تدریج بیمار خواهد شد . زلف پریشان از تار تار موی پریشان پدید می آید . می تواند پاسخی دم دست  باشد اما جامعه و انسان این قدر بسیط و ناپیچیده نیست که بتوان برای آسیب های آن چنین پاسخ های خطی و ساده ای دست و پا کرد . به نظر می توان چنین نتیجه گرفت در طول تاریخ یک سرزمین و یک قوم ٬ رویدادها و حوادث چنان که در فرایند تکوین شخصیت هر انسانی اثر می گذارند بر روان جامعه هم اثر گذارند و برای جامعه شخصیتی خاص می سازند . و چنان که از جمله مثلا رفتار خانواده عاملی مهم در تکوین اندیشه و شخصیت هر فرد است عواملی بسیار چونان رفتار گروههای مرجع  هم در قالب فعل و انفعلات روانشناختی بر پدیدار شدن گونه ای خاص از رفتار و گفتار جامعه اثر می گذارد . نمونه سطحی آن تقلید در ابعاد وسیع از تکیه کلام های ساخته شده از شخصیت های تلویزیونی عامه پسند است . حال تصور کنید کلام و کردار غالب گروههای مرجع٬ بدبینی ( پارانویا ) به عالم و آدم  باشد یا مدام همگان را به دوپاره خیر و شر تقسیم کنند آیا منطقی نیست جامعه در فرایند تکامل خود به شخصیتی پارانویید و بدگمان بدل گردد که در پس همه فعل و انفعلات جامعه بشری به دنبال دشمن می گردد ؟ در این راستا بسیار می توان اندیشه کرد .   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  | 

چندان دور از انتظار نبود . دکتر مصطفی متفکر متخصص قلب و استادیار دانشکده پزشکی پس از ۵/۲ سال تحمل رنج سرطان در حالی که نزار و از نفس افتاده بود عصر امروز در بیمارستانی در یزد درگذشت . وقتی بیماری او تشخیص داده شد گمان نمی رفت بیش از چند ماهی بماند اما ماند و از پای نیفتاد . بسیاری را مرگ پیشتر از آن که در  رسد از پای می اندازد اما دکتر متفکر چون زمان سلامت که به رغم قامت کوتاه خود ٬ سینه ای ستبر و سری افراشته داشت ایستاد و نیوفتاد تا زمانی دیگر در رسد و او هم به سرنوشت محتوم انسان دچار آید که مرگ را در نهایت باید پذیرفت چونان آغوشی گرم . من در همه این ۲ سال به رغم علاقه عمیقم به آن نازنین که صراحت و عطوفت و انتقاد و همدلی را در هم آمیخته با خود داشت برای ابدی ماندن تصویری که از او داشتم از رودررو شدن با وی پرهیز می کردم . اما آخرین تصویر او هر چند دور واقعیتی دردناک را برایم مجسم و عینی ساخت که " پیش از آن که فکر کنی / لحظه عزیمتت ناگزیر می شود " و اکنون ما مانده ایم و ما و باز حکایت روزمره گی ها و اندوه نبودن نازنین مردی که همواره و همیشه دغدغه انسان داشت و آن قدر درد زمانه را در وجود خود ریخت تا با سرطان از پای درآمد . خدایش بیامرزاد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  | 

می گویند از به سرانجام رسیدن کنسرت شهرام ناظری در یزد ممانعت به عمل آمد. صحت این خبر درست یا نادرست این که به هر بهانه ای قدر این فرصت دانسته نشود ٬ هر یزدی فرهنگدوستی را بی تردید شرمنده می سازد گر چه ممکن است حس های دیگری چون خشم و حسرت و غم هم در پی هم ٬ وجود آدمی را برگیرد . شهرام ناظری را که غربیان لقب شواله داده اند و بر قدر نشانده اند نیازی به معرفی نیست . گمان می کنم حضور او و نفراتی دیگر از سرآمدان موسیقی چون استاد محمد رضا شجریان همیشه در شهر یزد برای یزدیان اهل ذوق رویایی شیرین بوده . و چه سان این خواب شیرین چون به همت بخش خصوصی می آید تا تعبیری نیکو یابد آشفته می گردد . وقتی ناظری رخصت می دهد همگان باید سر و دست بشکنند نه آن که پاره ای مقررات روزمره اداری را به رخ بکشند . خدا کند برخی دیدگاهها و نگرشهای دولتی های متولی فرهنگ را دیگرانی که چشم دیدن بالندگی فرهنگ ما را ندارند نبینند و نخوانند . از آن جمله این سخنان وزیر ارشاد را که چه سان آسان و بی پرده در پس نقاب زیبای دفاع از اخلاق - ادعایی که در تاریخ طولانی سانسور در عمر بشر بارها بطلان آن ثابت شده - از محدودیت فرهنگ دم می زند و مفتخر کارنامه خود را عرضه می دارد . با این چشم انداز البته به سامان نرسیدن کنسرت ناظری در یزد شگفتی به همراه ندارد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  | 

دوست خوب مجازی و حقیقی محمد آقا امامی مطلب مصور بانمکی را در وبلاگ به روز و غنی خود درباره پلاکارد نویسی آورده اند که حیفم آمد دیدن آن را توصیه نکنم . اینجا را ببینید .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  | 

پیروز انتخابات مجلس در یزد به نظر من نه مهندس اولیا بود نه اطلاح طلبان و نه هیچ دسته ای دیگر بلکه به نظر من پیروز انتخابات کسی نیست جز مهندس سید حمید کلانتری . فردی که اگر نبود ردصلاحیت غیرمنتظره و نامنصفانه اش همان ۲۴ اسفند با رایی بالا بر کرسی نمایندگی یزد تکیه می زد . آن هم با رایی بالا و با فاصله ای بسیار از رقیبان . درباره او قبلا گفته ام . هم از دوران مدیریت و هم از دوران پس از مدیریت . زیاده گویی ست دوباره گفتن مکررها . می خواهم گزاره اولم را اصلاح کنم برنده این انتخابات اصلاح طلبان یزدی هستند نه چون بعد از شکست های پیاپی نامزد خود را آبرومندانه به مجلس فرستادند بلکه چون از این پس با محوریت کلانتری ٬ اصلاح طلبان در یزد " سر " خواهند داشت . توان تشکیلاتی ٬ حسن شهرت و نفوذ وی در میان جریان های مختلف سیاسی و غیر سیاسی تحول خواه زمینه ای مساعد برای بسط و توسعه گفتمان اصلاحی خواهد بود .  و بار دیگر اصلاح می کنم برنده انتخابات مهندس اولیاست که از این پس یار و مشاوری امین٬  نکته سنج و توسعه گرا در کنار دارد . و البته برنده واقعی مردمند که ... این را چه بگویم که ناگفته پیداست .

نظر رضا حقیقت

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  | 

هیچ فکر کرده اید تهران چه برای عرضه دارد که این همه آدم ار صبح تا شام در آن پرسه می زنند ؟ چه چیز آدم را برای ماندن در تهران دلخوش می دارد با این حجم فریاد ٬ این گامهایی که از تک و تا دارند می افتند و این نفسهای به شماره افتاده را ؟ نمی دانم اگر این سوال را برای یک همه پرسی عمومی یا آسان تر بگیریم برای مسابقه پیامکی یک برنامه تلویزیونی انتخاب کنند پاسخ چه خواهد بود و اکثریت چه خواهد گفت ." تهران شهری بسیاربزرگ ٬ بی در و پیکر ٬ آلوده ٬ پرسرو صدا ٬ از زاویه نگاه علی سنتوری مهرجویی وحشی " قطعا هیچ آدم بهره مند از سلامتی اینها را بر نخواهد گزید ! راستی پاسخ شما چیست ؟ 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  | 

 هر چند پرسشگری جوهره مدرنیته است و پرسش کردن و پاسخ خواستن وجه ممیزه انسان مدرن از انسان ماقبل مدرن که فقط تقلید بلد بود و تعبد اما نگاه نقادانه به عنوان ابزار پرسشگری اگر هزار و یک حسن داشته باشد یک ایراد بزرگ دارد و آن محروم شدن طیف بزرگی از منتقدان حرفه ای از چشیدن طعم شیرین هنر است . چرا که اندکی تلخی و وسواس و بدبینی باید در نگاه موشکاف منتقد باشد تا زوایای یک اثر را بکاود و چیزی برای کشف بیابد و البته برای آن که به مداحی و هزار و یک اتهام غریب دیگر متصف نشود باید لااقل گاهی نیشی بزند و ایرادی بتراشد . نمی دانم منتقدان از چه زاویه ای اثر دلنشین و صادقانه رضا میرکریمی" به همین سادگی " را مزورانه یافته اند . یا به کدامین دلیل آن را بازتابی از نگاه و ندای زنان جامعه امروز نیافته اند ؟ و البته مگر کار و پیشه هنرمند الزاما نمایندگی فرضا تمامیت زنان و مردان جامعه است و مگر هنرمند خواه نویسنده و خواه فیلمساز حق ندارد برشی از زندگی یک آدم معمولی یا غیرمعمولی را که در آن اکتشاف تازه ای نموده بزرگنمایی کند ؟ سایه ایدئولوژی بر سر ماست و این سایه مستدام باشد چرا که نگاه سیاه و سفید پیشه و ویژگی فرهنگی ما ایرانیان است خواه بنیادگرا باشیم خواه لیبرال .
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امير حسين جلالي ندوشن  |